تبليغاتX
آیه تاریکی
دلواپسم برای غزلهام بعد از این

حس می کنم سکوت نشسته ست در کمین

حس می کنم تو می روی و بی نگاه تو

یکزوز واژه واژه می افتند بر زمین

در من چگونه نطفه ی این شعر بسته شد

در بستر بکارت یک حس دلنشین؟!

دارد اتاق کوچک من غرق می شود

در هق هق و ترانه ی غمگینی از معین

قی میکنم تمام خودم را بدون تو

قی میکنم تمام جهان را به همچنین

دردی غریب در تن من موج می زند

چون حس مادرانه ای از سقط یک جنین !

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:1 |

تنها یی ام را می برم با خود تا در خیابان ها بچرخانم

از من تو را می خواهد و از تو تنها برایش شعر می خوانم

حتی نمی دانم نشانت را تا لا اقل از دور می دیدت

حتی نمی دانم چرا رفتی تا ذره ای او را بفهمانم

برگرد و برگردان به من - لطفا - شیرینی مخصوص شعرم را

برگرد و برگردان ورق ها را، در نی نی چشمت برقصانم

تقویم روی میز می داند هر سیصد و شصت ... تا همین برگه

هی برف می بارد به جای تو، هی بی تو کش دارد زمستانم

تنهایی ام را می برم هر روز ... با خود پسش می اورم دلتنگ

او را چه مدت تاچه تاریخی باید به دور خود بچرخانم

پا بر زمین می کوبد و دارد حال مرا بد جور می گیرد

یعنی تو هم حالا همین جوری ؟! یعنی تو هم تنها ... ؟! نمی دانم .

 

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 23:45 |