تبليغاتX
آیه تاریکی - توی تهران نگاهت
می خوری بی اعتنا - بی هیچ حرفی - شام را

می خورم  چوب سکوت دختران خام را

کاش می شد چشمهایت شاه بیتی می شدند

تا که نام اور کنند این شاعر گمنام را

هر چه می خواهی بگیر از من ولی از من نگیر

طعم شیرین و هوس انگیزی رویام را

من دلم امشب هوایی گشته ، بر من می وزی

تا ببینم باز رقص بادبادکهام را ؟

بیست و یک روز بدون مهر از مهرش گذشت

پاره باید کرد این تقویم - این ایام - را

توی تهران نگاهت گم شده - دلتنگ ، گیج -

می کشم بر دوش بار غربت   ایلام   را .

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 1:26 |