تبليغاتX
آیه تاریکی - داستان بی سر و سامان
چقدر از تو سرودم ! نه خواندی و نه شنیدی

چگونه پر بگشایم به سوی شعر جدیدی

چگونه از تو بگیرم تقاص ان کلماتی

که در تب هیجان تو سوختند و ندیدی

هنوز هم که هنوز است مانده ام (به چه قیمت؟!)

تمام دار و ندار مرا به چند خریدی ؟

هنوز هم که هنوز است مانده ام چه شد اصلا" -

به یک اشاره نشستی به یک اشاره پریدی

بگو چرا ، به چه جرمی مرا ... چرا و چراها

(چرا ؟!) و هیچ نگفتی (چرا؟!) و باز چریدی

تو در نهایت این داستان بی سر و سامان

به هیچ چیز به جز حرف های من نرسیدی

...

قرار بود بماند برای روز مبادا

ولی تو پای غزل را به این میانه کشیدی .

+ نوشته شده توسط زنبق سلیمان نژاد در شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 2:11 |